حرف دل دو عاشق

دنياي كوچك ما

...
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 8 PM  توسط معين و مرجان  | 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 5 PM  توسط معين و مرجان  | 

به خاطر بسپارید

هيچگاه ازدواج نكردم چون 3 حيوان داشتم كه دقيقا نقش شوهرم را بازي مي كردند يك سگ داشتم هر روز غرغر مي كرد يك طوطي داشتم كه تمام ظهر بد بيراه مي گفت و يك گربه داشتم كه هميشه دم دماي سحر به خانه مي امد    ((ماري كوري ))

 

 

مرد و زن براي اين با هم ازدواج مي كنند كه نمي دانند بايد با خودشان چه كار كنند ((آنتوان چخوف ))

 

 

هيچ مي دانييد چرا خدا وند حس شوخ طبعي را زنان نداده چون در آن صورت زن به جاي اينكه عاشق مرد شود مجبور بود مدام به اعمال مضحك آنان بخندد  ها ...هااااا   (شارلوت‌))

 

 

عشق نوعي ديوانگي تدريجي است كه علاج قطي آن ازدواج است ((زيبرس ))

 

 

 

 

نقطه ا تصال دو زمان گذشته و آينده حال است قدر آنرا بدانيد .( آلبرت انيشتين)
 
سعادت يعني افتخار به گذشته و تلاش براي حال و اميد به آينده . ( الكساندر دوما)
 
دقت و احتياط هر دو لازمند .....اولي براي رسيدن به پيروزي و دومي براي حفظ آن . ( ويكتور هوگو)
 
هر قدر روح آدمي لطيف تر و منش او عاليتر باشد درجه ياري بيشتر خواهد بود .  (ژرژسيمون)
 
زيبايي در صورت نيست زيبايي نوري در قلب انسان است. ( جبران خليل جبران)
 
خوشبختي يعني هر روز مژده اي خوب شنيدن . ( ژان پل سارتر)
 
امروز آدمي حتما به ديروز تبديل خواهد شد اما امكان دارد فرداي شما هرگز امروز نشود . ( اديسون)
 
نيايش اگر به صورت تهاجمي و مصرانه و مستمر انجام گيرد به اجابت مي رسد  . (الكسيس كارل)

 

 

 

اعتبار حقيقي آنست كه پس از مرگ نيز همچنان پابرجا بماند  . (نيوتن)


 فقط هنگامی که عشق را تجربه می کنیم  حقیقتاً در می یابیم که با از دست دادنش چه چیزی را گم کرده ایم

 

 

 

 

می دانید چرا خیلی از مردم عشق را درست نمی فهمند ؟ چون عشق را با هوس عجین  کرده اند.
ٍ
وقتی انسانی گناه شکستهای خویش را به گردن دیگران می اندازد ، خوب است افتخار موفقیتهایش را نیز به آنها بدهد.

 

خودخواهی شما عشقتان را نابود می کند.
ٍ
ما زمانی می میریم که دیگه کسی ما را دوست نداشته باشد

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 1 PM  توسط معين و مرجان  | 

راز زندگی

مناجات

 

 

راز زندگي در افسانه ها آمده :

 

روزي كه خداوند جهان را آفريد ,   فرشگان مغرب را به بارگاه خود فرا خواند و از انها خواست تا براي پنهان كردن راز زندگي پيشنهاد بدهند .

 

يكي از فرشتگان به پروردگار گفت  :  آن را در زمين مدفون كن *

 

فرشته ي ديگري گفت :  آن را در زير دريا ها قرار بده *

 

سومي گفت :  راز زندگي را در كوهها قرار بده *

 

ولي خدا وند فرمود اگر من بخواهم به گفته هاي شما عمل كنم فقط تعداد كمي از بندگانم قادر خواهند بود آن را بيابند ,  در حالي كه من مي خواهم راز زندگي در درسترس همه ي بندگانم باشد .

 

در اين هنگام يكي از فرشتگان گفت :  فهميدم كجا اي خداي مهربان  

 

راز زندگي را در قلب بندگانت قرار بده زيرا هيچكس به اين فكر نمي افتد كه براي پيدا كردن آن بايد به قلب و درون خويش نگاه كند

 

و خداوند اين فكر را پسنديد

 

قلب

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 4 PM  توسط معين و مرجان  | 

نکات زندگی

 

اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست. همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست

خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه ... مي باره و مي باره و ... اينقدر مي باره تا آبي شه ... ‌آفتابي شه...!!! کاش ... کاش مي شد مثل آسمون بود ... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي ... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده ... انگار نه انگار كه غمي بوده ... همه چيز فراموشت بشه ...!!! كاش مي شد

 

 

 

ياد داشته باشيم:جان فدا کردن براي دوست چندان مشکل نيست،پيدا کردن دوستي که ارزش جان فدا کردن را داشته باشد مشکل است

 

 

زندگي اجبار است/ مرگ انتظار است/ عشق يك بار است/ فكر تو تكرار است/ جدائي دشواراست/

 

 

كاش گناهي كنم كه مجازاتش تبعيد به قلب تو باشد

 

 

 

خداوندِ خدا ، پيش از آنکه انسان را بيافريند ، عشق را آفريد ؛ چرا که مي دانست انسان ، بدون عشق ، دردِ روح را ادراک نخواهد کرد ، و بدونِ دردِ روح ، بخشي از خداوندِ خدا را در خويشتنِ خويش نخواهد داشت

 

 

 

عشق کودکانه از اين اصل پيروي مي کند که: (( من دوست دارم چون دوستم دارند.)) عشق پخته و کامل از اين اصل که: (( مرا دوست دارند، چون دوستشان دارم.)) عشق نا بالغ مي گويد: (( من تو را دوست دارم چون به تو نيازمندم .)) عشق رشد يافته مي گويد: (( من به تو نيازمندم چون دوستت دارم))

 

 

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است که مجبوري آخرش را با جدايي به سرانجام برساني عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن يک همراه واقعيست که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه به دست فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگي است عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست


اگر مي پنداريد که بيش از اندازه محبت کرده ايد ، دوباره فکر کنيد. هميشه جايي براي عرض محبت بيشتر وجود دارد و کسي هم هست که اين محبت را به او بدهيد.

انقدر برايت در زمين ستاره كاشته ام كه ابرها هم رو سفيد شده اند !زيبا چشمهاي بارانيم پر از دلواپسي است دلم تنگ است حواسم پرت تو باز هم ميگويي حوصله كن انقدر برايم نوشته اي حوصله كن نازك من كه ديگر باورم شده دوستم داري

آنكس كه مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود كه به شوق من امده باشد رهگذري بود كه روي برگهاي خشك پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود كه من گمان مي كردم ميگويد: دوستت دارم

 

 

دنيا را بد ساخته اند......... كسي را كه دوست داري،تورادوست نمي دارد. كسي كه تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است .زندگي يعني اين.

 

 

متين ترين كلمه "عشق" است. جذاب ترين كلمه "آشنايي" است. پاكترين كلمه "وجدان" است. تلخترين كلمه "جدايي" است. زشترين كلمه "خيانت" است. سخت ترين كلمه "تنهايي"بد ترين كلمه "بي وفايي " است

 

 

هيچکس نميتونه به دلش ياد بده که نشکنه ولي من يادش دادم که وقتي شکست لبه ي تيزش دست اوني رو که شکستش نبره.....

 

هميشه غمگين ترين لحظات را كساني براي ما بوجود ميآورند كه شادترين لحظات را با آنان سپري كرده ايم

 

 

عشق حتي زماني كه آسيب ببيند نمي‌تواند آسيب برساند. عشق صبور، بخشاينده و وفادار است. عشق اعتماد مي‌كند و مي‌بخشد بي‌آن كه به فكر گرفتن باشد

 

 

از بهار پرسيدم عشق يعني چه؟گفت تازه شكفته ام هنوز نميدانم از تابستان پرسيدم عشق يعني چه؟گفت درگرماي وجودش غرقم نميدانم از پاييز پرسيدم عشق يعني چه؟گفت در هزار رنگ آن باخته ام نميدانم از زمستان پرسيدم عشق يعني چه؟گفت سرد است و بي رنگ

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 12 PM  توسط معين و مرجان  | 

دنیای زیباتر...

من نفس نمي كشم تا زنده باشم...نفس مي كشم تا زندگي كنم.

 

من نمي خندم تا خوشحال باشم...مي خندم تا خوشحال كنم.

 

من گريه نمي كنم تا ارام شوم...مي گريم تا ارام كنم.

 

من مهرباني نمي كنم تا نا مهرباني ببينم...مهرباني مي كنم تا ان رابه ديگران نيز بيا موزم.

 

من محبت مي كنم ...چون در دنيا فقط محبت است كه مي ماند.

 

من زيبا نگاه مي كنم ...چون هيچ افريده اي زشت نيست.خدا تجلي زيبايي است پس زيبا مي افريند.

 

من هر كجا عشق را نيابم ...پس عشق مي ورزم.انگاه انجا عشق خواهد بود و من ان را خواهم يافت.

 

من زندگي مي كنم ..نه براي اين كه به دنيا امدم.براي اينكه دنيايي كه به ان امده ام زيباست...

 

ولي مي روم ...نه براي اينكه دنيا را ترك گويم...براي اينكه به دنيايي زيبا تر سفر كنم
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 3 PM  توسط معين و مرجان  | 

دوست

 

 

او روزي هم بازي بچگيهايم بود،روزي رفيق تنهائي هايم

 

روزي هم پيمان سر سفره ام

 

او روزي آغوش گرمي براي گريهايم بود و روزي

 

شانه هاي آرام بخشي براي قلب و روح و جانم

 

او کسي بودکه

 

با اشکهاي من اشک مي ريخت،با خنده هاي من مي خنديد

 

با شاديهاي من شاد بودو با غصه هاي من غمگين

 

او کسي بود که

 

با لبخندهاي خود مرا شاد مي کرد،با حرفهاي خود مرا اميد مي داد

 

با دستهاي مهربان خود نوازشم مي کرد

 

او کسي بود که

 

با او مي خنديدم با او گريه مي کردم

 

با او صفا به دل مي دادم وبا عشق او رنگ تازه اي به قلبم مي بخشيدم

 

در نهايت او کسي بود که

 

هرگزهمسفر نيمه راه نبود

 

او کسي بود که

 

مرا از دره هاي وحشتناک تنهائي نجات مي داد

 

مرا در لبه پرتگاههاي ترسناک زندگي هدايت مي کرد

 

او کسي بود که

 

بر سر دوراهي مشعل به دست منتظرم بود

 

او کسي بود که

 

در نهايت نا اميدي ، اميد بخش جان و روحم بود

 

او کسي بود که

 

در شبهاي تاريک زندگيم ماه پشت پنجره ام بود

 

او کسي بود که

 

در روزهاي سرد زمستان گرمي بخش جانم بود

 

او کسي بود که

 

به غروب غم انگيز طعم و رنگ مهرباني مي بخشيد

 

او کسي بود که

 

در جاده هاي بي کسي تنها کس و ياورم بود

 

او کسي بود که

 

نزديک تر از من به دل و قلب من بود

 

او کسي بود که

 

در کنار او باران هم احساس عاشقي مي کرد

 

او کسي بود که

 

ماه و خورشيد هم به نور اميد وهدايت او حسودي مي کرد

 

او کسي بود که

 

ابر هم به نرمي و لطافت او حسادت مي کرد

 

او کسي بود که

 

فرشتگان هم به داشتن او التماس خدا مي کردند

 

اوکسي نبود بجز

 

معینم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 6 PM  توسط معين و مرجان  | 

با تو هستم

با تو هستم تا فراسوی زمان تا آخرین مکان

در کنار تو و در قلب تو

بی تو بودن بیهودگیست

هر آنچه را که خواستم در تو یافتم پس تو می شوم

تا ما شویم

لبخند تو جان می دهد به این دل خسته پس بخند

شاد باش چون شادی تو شادی من است

هر زمان غمگینی دلم می گیرد پس غمگینم

مکن با تو هستم تا خود صبح تا بیکران تا

 هر جا که عاشقی ست

از پیش من نرو چشم من چشمان تو را می خواهد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 2 PM  توسط معين و مرجان  | 

نکته ها...

تنها خوشبختي وافعي هنگامي حاصل مي شود كه خود را وقف رسيدن به هدفي كنيم.

 

دوست داشتن به اين معناست كه خوشبختي خودمان را در خوشبختي ديگران بدانيم.

 

مردم در يك چيز با هم مشتركند....همه با هم فرق مي كنند.

 

اگر ماييليم پيام عشق را بشنويم بايستي خود  نيز اين پيام را ارسال كنيم.

 

تا كنون هييچ كس حتي شاعراننيز نتوانسته اند بگويند ظرفيت دل تا چه اندازه است.

 

با زبان خوش و مهرباني مي توانيد خيلي ها را با مويي به دنبال حود بكشيد.

 

زندگي با عشق هرگز تيره نيست.

 

وقتي كسي با يك انگشت به سوي شخص ديگري اشاره مي كند ...بايد بداند سه انگشت

 

 ديگرش به سوي خودش اشاره دارد.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 8 AM  توسط معين و مرجان  | 

در انتظار ان روز

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

 

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت.

 

روزی که کمترین سرود بوسه است

 

...

 

 

و قلب

 

برای زندگی بس است.

 

روزی که معنای هر سخن

 

دوست داشتن است

 

تا تو به خاطر آخرین حرف

 

دنبال سخن نگردی.

 

روزی که آهنگ هر حرف ،

 

زندگی ست

 

تا به خاطر آخرین شعر،

 

رنج جستجوی قافیه نبرم.

 

روزی که هر لب ترانه ایست

 

تا کمترین سرود

 

بوسه باشد.

 

روزی که تو بیایی

 

برای همیشه بیایی

 

و مهربانی با زیبایی یکسان شود.

 

روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان

 

دانه بریزیم ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 8 AM  توسط معين و مرجان  | 

عشق چيست؟

عشق يعني با جهان بيگانگی
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عشق يعني اشك حسرت ريختن
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني سروراي آويختن
عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني عطر گلهاي سفيد
عشق يعني يك بغل دلدادگی

 

 

به خورشيد گفتم عشق چيست؟ تابيد

به ابر گفتم عشق چیست ؟بارید
به پروانه گفتم عشق چیست؟ نالید
به باد گفتم عشق چیست ؟وزید
به گل گفتم عشق چیست؟ پرپر شد
به انسان گفتم عشق چيست؟ اشك
ازدیدگانش جاری شد گفت :دیوانگیست

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 4 PM  توسط معين و مرجان  | 

HAPPY BEARTH DAY...MAMARI

در پهناي وسيع دريا . در زير امواج اري از تلاطم . در عمق بي وصف ان .دريا  محو

 

در سكوتي عجيب بود.

 

پري ها به صف شده بودند.صفي بي وصف . گويي همه منتظر اتفاقي بي نظير بودند

 

كه فقط يك بار رخ مي داد.

 ناگهان صدايي سكوت را در هم شكست .و ان صدا صداي شاه پري دريا  بود كه

                                            تولد

                                    مرجان 

                                          دريايي

 را به گوش انها رساند و ان را به همه دنيا معرفي كرد. تولدي كه باعث طلوئي

دوباره در جهان شد و همه را حيرت زده  كرد.

حالا ما بايد قدرشو بدونيم چون اون تكه

مطمئن باشيد ديگه مثل اونو پيدا نمي كنيد.

 

                                                  تولدت مبارك    

                                               

                                             

                                             

                                  ONL Y      

                       

                                      MY

                      ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 8 PM  توسط معين و مرجان  | 

یعنی دوست واقعی هم هست؟

یک دوست معمولی      هیچگاه نمی تواند گریه تو را ببیند
       یک دوست واقعی     شانه هایش از گریه های تو تر خواهد بود

یک دوست معمولی     اسم کوچک والدین تو را نمی داند
    یک دوست واقعی       شاید تلفن آنها را جایی نوشته باشد

          یک دوست معمولی    یک جعبه شکلات برای مهمانی تو می آورد
                              یک دوست واقعی    زودتر به کمکت می آید و تا دیر وقت برای تمیز کردن می ماند

            یک دوست معمولی    از دیر تماس گرفتن تو دلگیر و ناراحت میشود
           یک دوست واقعی      می پرسد چرا نتوانستی زودتر تماس بگیری

       یک دوست معمولی      دوست دارد به مشکلات تو گوش دهد

یک دوست واقعی               سعی در حل آنها می کند

یک دوست معمولی           هر وقت بخواهد دوست داره

یک دوست واقعی                      همیشه دوست داره

 

ولی همیشه از یک دوست اون قدر انتظار داشته باش که میدونی خودت از پسش بر میای

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 2 AM  توسط معين و مرجان  | 

براي آنها كه بي‌تقصيرند..........

با سلام به همه دوستان


براي آنها كه بي‌تقصيرند:
تقديم به چشمهايي كه در راه مانده‌اند و دلهاي غمگيني كه آنها را راندند، تقديم به اشكهايي كه غرورشان شكست و عهدهايي كه كسي آنها را نبست. زندگي شيبي است، عشق سيبي است.
 
قرار نبود كسي فقط بگويد دوستت دارم، قرار نبود كسي به هواي شكستن دل ديگري بماند .....
 
من و تو دور از هم مي‌پوسيم غمم از پوسيدن نيست غمم از زيستن بي تو در اين لحظه‌هاي دلهره ست ...
 
از كودكي به من آموختند دوست بدار و حالا كه ديوانه وار دوست دارم مي‌گويند فراموش كن....
 
بيا الان که ما  به هم نيازمنديم كنار هم باشيم 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 4 PM  توسط معين و مرجان  | 

خیلی سخته.....

شايد ندونين چقدر سخته :
روبروت کسي ايستاده که با جون و دل دوسش داري
 با اينکه به خاطرنجابت اون و به حرمت عشق حتي يه بار سير بهش نگاه نکردي ولي چشماي خسته تو ، توي چشماي نازنينش ميفته
  توي يلداي چشماي سياهش غرق ميشي .
اونو با تموم وجود ميخواي و اون نميدونه.
حتي خودتم نميدوني اين احساس از کجا اومد
 چي شد که اين شد
 فقط ميدوني که اين احساس با بقيه فرق داره .
جرات ابراز احساس  و دارم
 اما از جفاي زمونه و مردمش ميترسم.
از اينکه شايد خداي عاشقا يه گوشه نظري هم به من داشته باشه و بتونم اونو هم مثل خودم شيدا کنم تا
منتظرم بمونه
 ولي اگه فرداهاي نامهربوني روزگار ،
 يقه هر دوتامونو بگيره
و انتظار بسر نرسه
 و فراق نصيبمون بشه
اونوقته که اونم به خاطر خودخواهي من به پاي من ميسوزه.
پس
نگاهمو آروم از نگاهش ميدزدم
و اونو به خدا ميسپارم
دلمو با خاطرات کوتاه و شيرين اون خوش و آروم ميکنم
 و آتيش عشقشو تو پستوي قلبم پنهون ميکنم
تاخودم تنهابسوزم
و فقط دعا ميکنم
دعا مي كنم
هر جا که هست خوشبخت باشه
 و من هم يه بار ديگه ببينيش تا بتونم يه شاخه گل بهش هديه بدم
گلي به نام و رنگ و عطر خودش .
امید وارم هیچ وقت خدا هیچ کدوم از شما ها رو از عشقتون نگیره

 


 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 1 PM  توسط معين و مرجان  | 

مطالب قدیمی‌تر